چهارشنبه 19 مرداد1390 ساعت 11:9 بعد از ظهر

رستاخیز کلمات

*...حماسه رود را درودی نباید گفت

                        که از خروش، ناگزیر است

من تلاش آبی را

         کز آوندِ گیاهی خُرد بالا می‌رود،

  بیش پاس می‌دارم

              تا رودی که با غرّشی بلند

دربستری ناگزیر می‌رود

                     آه، رود، ای رود!

                            چنین غرّه، کف بر لب میاور

     تناوری‌ات، آماس، نه فربهی‌ست

             حماسه تو را از من درودی نیست...

چنگیز هم خون‌خوارتر از لحظه‌ها نیست

                                          زمان، سیری‌ناپذیر است

میان شهادت و شقاوت،

               فاصله به درازای تفنگی‌ست

                          تا در کدام سوی آن ایستاده باشی!

دگرباره سلام بر درخت که تا زنده است

                 ازو قنداق تفنگی نمی‌توان ساخت!...

صدای سبز

*برای کتابِ شاعری چون «سیدعلی موسوی گرمارودی» به سختی می‌توان مقدمه‌ای نوشت. همین‌قدر می‌توان گفت برخی از اشعار او به تنهایی، برای کارنامه شاعریِ او کافی‌ست. از نوجوانی با برخی از اشعارش مانوس بوده‌ام اما هنوز از خوانِشِ آن‌ها به وجد می‌آیم. و گاهی با خود می‌گویم: ای کاش فقط همین یک جمله را من سروده بودم!

*«صدای سبز» عنوان کتابی است که شاعر، بر بِه‌گزیده شعرهای خویش، به همراه هشتاد شعرِ نوسروده‌اش نام نهاده است. این کتاب با یک گفتگو، با عنوان «جوشش و کوشش در شعر» و همچنین با مقدمه ارزشمند استاد بهاءالدین خرمشاهی و نقد دیگر نخبگان شعریِ معاصر بر شعرِ نخبه‌ی گرمارودی، آغاز می‌گردد و شامل مجموعه‌ای از اشعار ایشان در قالبِ: آزاد، نیمایی، چکامه، قطعه، غزل، مثنوی، مسمّط، رباعی و... است که نشانه‌ی مختصری از تواناییِ شعری او در قالب‌های متنوع است؛ اما هنگامی که به دریای شعریِ او می‌نگریم درمی‌یابیم که شعر او فراتر از این ستایش‌هاست.

احتمالا شعر «در سایه‌سار نخل ولایت» که در ثنای حضرت علی(ع) سروده شده را به فراخور آن‌که در کتاب درسی‌مان آمده خوانده باشیم، آن‌جا که می‌گوید: «شعرِ سپید من، روسیاه ماند/که در فضای تو به بی‌وزنی افتاد» اما حقیقت آن است که کمتر شعری را در مدحِ ائمه معصوم، چنین سپیدرو می‌یابیم. از طرفی باید اعتراف نمود که شعرهای دینی و شیعیِ او(مانند «خط خون»، «ساقیِ حق»، «سپیده هشتم» و...) که در اوج قله شعریِ ما جلوه می‌نماید فرصتِ جلوه‌گری را از دیگر اشعار درخشان او ربوده است که اگر بی‌غَرَض و بدون پیش‌داوری سراغ اشعار درخشان او مانند: «حماسه درخت»، «وانگرش»، «دریغا تنهاییِ انسان»، «مومیایی»، «خیال‌های قطبی» و... برویم، حاصلِ عرق‌ریزانِ روحیِ او را پُربارتر از سروده‌های برخی شاعرانِ مطرح معاصر خواهیم یافت؛ که او اندیشه و کلام را، خصوصا در شعرِ آزادش، به زیبایی در هم تنیده و بارور ساخته است. اشعار گرمارودی، رستاخیزی از کلمات و واژگان است که او به حق هر واژه را در جایگاهِ واقعی خودش و آن‌جا که بایدش محشور نموده است. زیبایی این فراز از شعر «حماسه درخت»اش را با هم احساس کنیم:


«...غرور، تیری بود

         و مگر واژگون بر کمان نهاده بودم

  که تا از شَست، رَست

              هم بر سینه‌ی من نشست...»



برچسب‌ها: شعر
نوشته شده توسط زهیر قدسی | لینک ثابت | موضوع: جاکتابی 
دوشنبه 3 مرداد1390 ساعت 11:40 قبل از ظهر

الواح کاغذی!

اگر خاطر مباركتان باشد، در اولين شماره‌ جاكتابي، كتاب «بيوتن» از «رضا اميرخاني» معرفي شد(البته اگر بتوان اسمش را معرفي گذاشت!). نويسنده‌اي كه به عقيده بسياري از صاحب‌نظران از موفق‌ترين نويسنده‌هاي معاصر محسوب مي‌شود. نويسنده‌اي كه با قلمي صميمي ارتباطي عميق با مخاطب مي‌گيرد و البته اين صميميّت به مانند بعضي نويسندگان زوركي نيست! بايستي گفت كه فقط اين قلم صميمي نيست كه اميرخاني را محبوبيت مي‌بخشد، بلكه ابداعات او در نوع روايتگري نيز بسيار جذاب و خواندني است. اگر كمي به آثار وي دقت كنيم متوجه مي‌شويم كه مشاهدات او تا چه اندازه دقيق و وسيع است.
*«سرلوحه‌ها» عنوان هفتمين اثر اميرخاني است كه به تازگي منتشر شده است. نويسنده در مقدمه اثر خود را اينگونه معرفي مي‌كند:«...اين يادداشت‌ها جان مي‌داد براي ورثه تا بعدتر كره‌اي بگيرند از آن. كتاب آفتاب، هم از اجل و هم از ايشان پيشي گرفت و پيشنهاد انتشار داد براي اين پرت و پلاها. مجموعه‌ي حاضر تقريبا بدون هيچ دست‌كاري به دست انتشار سپرده شد. چند مطلبي هم به شدت تاريخِ مصرف‌شان گذشته بود كه از انتشارشان چشم پوشيدم. به هر رو از ميان هشتاد سرلوحه‌اي كه در فاصله‌ي 1381 تا 1384 نوشتم، چهل و پنج تا را انتخاب كردم و با اين فهرست‌بندي (الواح، امكنه، اجتماعيات و فرهنگ) به ناشر دادم...»
«الواح» شامل دو مقاله پيرامون وب و سايت لوح است كه در همان سايت منتشر شده بود. «امكنه» نيز شامل 12 مقاله است كه مربوط به مشاهدات نويسنده در سفرها و شرايط مختلف است؛ از زلزله بم گرفته تا عراق در آغاز اشغال و يا از بشاگردِ هرمزگان تا نيويوركِ آمريكا و... كه هيچكدام به مشاهدة صِرف خلاصه نمي‌شود و نويسنده همراهِ مشاهدات خود به نتيجه‌گيري يا مقايسه دست مي‌زند. يكي از جذابيت‌هاي ويژه اين كتاب شايد همين مشاهدات باشد:
*«همين فردا كه عاشورا باشد(و گفته‌اند البته كل يوم عاشورا) در فيفث اونيوFifth Ave در قلب منهتن نيويورك پاكستاني‌ها دسته راه مي‌اندازند و زنجير مي‌زنند. چنان مراسم پرشوري دارند كه نگو و نپرس. همه با لباس‌هاي بلند محلي و شلوارهاي سپيد. نه گمان ببري كه سنت تازه‌اي است؛ كه هر سال روز عاشورا همين برنامه هست.... مي‌توان به قطع و يقين نوشت كه همين جماعت در مجالس خصوصي در نيويورك قمه مي‌زنند و در مصيبت اباعبدالله اشك مي‌ريزند. اين يعني ظاهز عاشورا. همه اين جماعت شهروندان مطيعي هستند براي دولت ايالات متحده. سر سال به لطف يا به قهر، ماليات‌شان را به خزانه‌داري مي‌پردازند و خرانه‌داري هم سر صبر سهمِ اسرائيل و تفنگ‌داران عراق و حتا منافقان ما را سوا مي‌كند و البته درصدي را نيز صرف عمران كشورش مي‌كند...»


«اجتماعيات» شامل 10 مقاله است كه بيشتر به كاستي‌ها و خلاهايي اجتماعي و سياسي مي‌پردازد كه البته اين‌ها نيز هيچكدام خالي از مشاهدات نويسنده نيست. يكي از ويژگي‌هاي برجسته اين كتاب مقدمه چيني‌ها(به هم چيني‌ها)ي نويسنده است كه نشانگرِ ذهن خلاق و معلوماتِ نويسنده است:«رفيقي دارم كه فوقِ ليسانسِ رياضي دارد از صنعتي شريف. توي خانواده‌اي بزرگ شده است كه حتا يك بار هم سهواً آب پرتقال دهِ صبحش قضا نشده است. تا آنجا كه من به ياد دارم هميشه مرتب و اتو كشيده و دوست‌داشتني.... رفيقم توضيح داد كه حاجي چندين خروس قبراق دارد كه هر هفته يكي‌شان را پر مي‌دهد. زياد مي‌برد. براي همين مردم روي خروسش شرط مي‌بندند. فيلم جلو مي‌رفت و خلاف انتظار ما، رضا سياه به‌تر خروس بازي مي‌كرد. داور اعلام آب‌گيري كرد. همان تايم اوتِ خودمان. لُنگي خيس را درون گلوي خروس فرو مي‌كردند كه راه نفسش باز شود. ديگري جاي پنجه‌اي را بر گردن خروس بخيه مي‌زد. خار را عوض مي‌كردند. آمپول تقويتي ممنوع بود، اما عباس، شيافِ ب-كمپلكس به خروس حاجي مي‌زد...» به هيچ عنوان گمان نبريد كه در اين مقاله به ناهنجاري‌هايي از اين دست پرداخته شده. به هيچ وجه! ولي اين 650 كلمه جايي براي قرار دادن ادامه اين مطلب نيست.
 و در نهايت «فرهنگ» 19 مقاله، پيرامون ادبيات داستاني، شعر، نويسندگان و نقد آثار و ... كه باز هم مجالي براي معرفي بيشتر آنان نيست(شايد در وبلاگم بيشتر به معرفي آن بپردازم). اين اثر نيز همانند ديگر آثار نويسنده، پيچدگي‌هاي خاص خودش را دارد كه شايد بيشتر مخاطب دانشجو را همراه خود سازد. اميدوارم از خواندنش بهره ببريد. تمام!!!




برچسب‌ها: یادداشت و مقاله, سپیده‌باوران
نوشته شده توسط زهیر قدسی | لینک ثابت | موضوع: جاکتابی